تبليغاتX
!!!.....کفشهای غمگین عشق.....
هراس...
 

به خاطر هراس از دست دادن، چه چیزهائی را که از دست ندادیم...

 

+ نوشته شده در شنبه 31 شهریور1386ساعت 17:0 توسط امیرحسین |

بازهم از دکتر ...
 

...به آن که اعتراض  می کند که چرا دانشجویان دست می زنند و صلوات نمی فرستند میگویم: صلوات نفرستادن جوانان گناه توست. چرا که خود می دانی صلوات را به چه صوتی در آورده ای و برایش چه مصارفی درست کرده ای!! یکی این که تا شخصیت گنده ای وارد مجلس شده صلوات فرستاده ای . مصرف دیگرش حرکت تابوت و جنازه است در میان زندگان، مصارف دیگرش هو کردن یک سخنران، پایین کشیدن یک منبری و مسخره کردن کسی. این ها مصارفی ست که تو برای صلوات ساخته ای.   تو هرگز به دست بوسیدن اعتراض نکردی حالا به دست زدن اعتراض میکنی؟؟!

(یک کلیپ ارزشمند از دکتر گزاشتم که فکر میکنم اگر بی نظیر نباشه کم نظیره ...) دانلود لینک کمکی

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 28 شهریور1386ساعت 13:20 توسط امیرحسین |

دیگه دنیا عوض شده...
 

 - دیگه هیچی اورجینال نیست! کارتون هام...! آقای سکسکه عمل کرده, میره سر کار و میاد و زندگیشو می کنه! الفی دیگه از هیچی نمی ترسه! آلیس, شوهر کرده, دو تا بچه ام داره و یه زندگی حقیر توی یه آپارتمان 50 متری ساده, مثل آن شرلی! ای کیو سان کراکی شده و مخش تعطیل تعطیله! بامزی یه خرس بزرگ شد و شکارش کردن!... شلمان هنوزم خوابه! پت پستچی بازنشسته شده و الانم تو خونه سالمندان منتظر مرگشه! بنر رو یادته؟ پوستشو تو خیابون منوچهری 30 تومن می فروختن

 

+ نوشته شده در یکشنبه 25 شهریور1386ساعت 14:48 توسط امیرحسین |

گفتم ...

گفتم تو شيرين مني.... گفتي تو فرهادي مگر؟.... گفتم خرابت ميشوم... گفتي تو آ با دي مگر؟.... گفتم ندادي دل به من... گفتي تو جان دادي مگر؟.. گفتم ز کويت مي روم.. گفتي تو آ زادي مگر ؟.. گفتم فراموشم مکن..... گفتي تو در يادي مگر ؟.. گفتم خاموشم سالها..... گفتي تو فريادي مگر ؟.. گفتم که بر بادم مده.... گفتي تو نبر بادي مگر ؟ ...

 

+ نوشته شده در سه شنبه 20 شهریور1386ساعت 16:13 توسط امیرحسین |

درد های عزیز بر جانم ریز...

خدایا :

 

مرا به ابتذال آرامش و خوشبختی مكشان , اظطراب های بزرگ, غم های ارجمند و حیرت های عظیم را به روحم عطا كن. لذت ها را به بندگان حقیرت بخش و درد های عزیز بر جانم ریز.

 

خدایا:

 

اندیشه و احساس مرا در سطحی پایین میاور كه كه زرنگی های حقیر و پستی های نكبت بار و پلید شبه آدم های اندك را متوجه شوم؛ چه, دوست تر می دارم بزرگواری گول خور باشم تا, همچون اینان, كوچكواری گول زن.

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه 19 شهریور1386ساعت 10:15 توسط امیرحسین |

سکوت بلند...
دلم برای دخترک همسایه تنگ شده است، برای شب‏های طولانی با هم تا صبح درس ‏خواندن، هر از گاهی برای هم لبخندی فرستادن.
دلم برای پنجره‏ی اتاقم تنگ شده است، برای وقت‏هایی که من برایش آهنگ‏های شجریان می‏گذاشتم و او گریه می‏کرد. برای عصرهایی که دو نفری بیرون می‏رفتیم تا سگش را بگردانیم.
دلم برای سکوتمان تنگ شده است، برای کلماتی که هیچ‏گاه به هم نگفتیم.
پ.ن: دخترک همسایه روس بود و انگلیسی نمی‏دانست، من هم روسی نمی‏دانستم. هرگز در ساعت‏های بیشمار با هم بودن جز "های" و "بای" هیچ کلمه‏ای به هم نگفتیم.
عادت کرده بودیم حرف‏هایمان در چشمان هم بخوانیم.

 

+ نوشته شده در شنبه 17 شهریور1386ساعت 12:47 توسط امیرحسین |

صبح وقتی بیدار شد...
تمام شب دخترک سعی کرد بهترین باشد، درست مثل فیلم‏هایی که دیده بود.
صبح وقتی بیدار شد و پسر را ندید فهمید هیچگاه در هیچ فیلمی روح مردی ارضاء نشده است...

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 15 شهریور1386ساعت 17:16 توسط امیرحسین |

در جواب گفت :...
 

به دکتر شريعتي گفتن:" استاد! سيگار طول زندگي آدمو کوتاه ميکنه" در جواب گفت :" من به عرض زندگي فکر مي کنم ...

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 8 شهریور1386ساعت 11:18 توسط امیرحسین |

ای کاش ...
 

کاش ماه مي فهميد بين اينهمه ستاره و سياره، فقط يکي " مشتري" است

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 8 شهریور1386ساعت 10:55 توسط امیرحسین |

از افتخارهاي ایرانیان این است ...

در تصاویر حكاكی شده بر سنگهای تخت جمشید هیچكس عصبانی نیست. هیچكس سوار بر اسب نیست. هیچكس را در حال تعظیم نمیبینید. هیچكس سر افكنده و شكست خورده نیست .هیچ قومی بر قوم دیگر برتر نیست و هیچ تصویر خشنی در آن وجود ندارد . از افتخارهاي ایرانیان این است كه هیچگاه برده داری در ایران مرسوم نبوده است در بین صدها پیكره تراشیده شده بر سنگهای تخت جمشید حتی یك تصویر برهنه و عریان وجود ندارد...

 

+ نوشته شده در سه شنبه 6 شهریور1386ساعت 11:47 توسط امیرحسین |

خاطره پريدن...
 

براي کشتن يک پرنده يک قيچي کافي ست. لازم نيست آن را در قلبش فرو کني يا گلويش را با آن بشکافي. پرهايش را بزن... خاطره پريدن با او کاري مي کند که خودش را به اعماق دره ها پرت کند...

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 1 شهریور1386ساعت 16:57 توسط امیرحسین |